تبليغاتX
سرود حقیقت

سرود حقیقت

سپید ، نیمایی

تاملاتي پيرامون شعر و ادبيات

 

 

طبيعتا توي اين وبلاگ بايد شعر بنويسم . اما يه حرفايي هست كه به دليل اهميت شون بايد حتما گفته بشن . البته مطلب حاضر از دايره شعر و ادبيات خارج نيست پيشاپيش از دوستان عزيز مي خوام كه چون مطلب قدري طولانيه ، يه مقدار حوصله به خرج بدن و من رو تا پايان اين نوشتار همراهي كنن.

مطلب رو با يه پرسش شروع مي كنم . كه پاسخش رو هم در سطرهاي بعدي مي خونيد . شما هم اگر تمايل داشتيد توي اين بحث من رو همراهي كنيد و نظراتتون رو بگيد و بنويسيد كه پاسخ شما به اين پرسش چيه ، بلكه بتونيم به يه نتيجه اي برسيم .

اما سوال : به نظر شما دليل افول شعر معاصر( شعر نو ) در اين دهه هاي اخير  ، در حالي كه طول عمر اين گونه شعري هنوز به يك قرن نرسيده چي مي تونه باشه ؟

چرا پس از در گذشت شاملو و اخوان و رحماني و سپهري و مصدق و ديگران ، جامعه ادبي ايران نتونست حتي يك نفر نظير اين بزرگان رو پرورش بده ؟

و حالا پاسخ هاي من . به گمان من شعر معاصر داره از چند ناحيه ضربه مي خوره . يه ضربه از جانب شاعران و خالقان آثار شعريه و ديگري مربوط به مخاطبان كه البته اين هم تاثير مستقيم روي كار شاعران داره .

توي اين مدتي كه قلم و كاغذم رو عوض كردم و توي اين وبلاگ مي نويسم ، وبلاگ هاي شعري زيادي رو خوندم  ، كتاب هاي شعري رو هم كه به دستم مي رسه هميشه با دقت مي خونم . در كل به اين نتيجه رسيدم كه بزرگترين آفتي كه داره به شعر معاصر ضربه مي زنه ، تصويرگرايي و تصويرسازي هاي بي مورده و اين گرايش تا اونجايي پيش رفته كه تصوير سازي شده هدف شعر ، غايت شعر . سعي مي كنم با ذكر يه مثال اين مسئله رو بيشتر توضيح بدم.

 يه چند لحظه صبر كنيد .........................................

حالا اين قطعه رو بخونيد : سكوت درياچه / فرياد  را در گلوي نيلوفر مرداب / مي شكند

اين قطعه رو بداهه ، همين الان نوشتم . خب ، سريع بخونيد و بدون اينكه فكر كنيد نظرتون رو بگيد ... چيزي كه در نگاه اول خودش رو نشون ميده اينه كه اين يك شعر تصويري بي نظيره . اين نوع نگاه رو من اسمش رو ميذارم نگاه يك مخاطب ظاهر بين

و راجع بهش هيچ چيزي نميگم . چون ارزش وقت گذاشتن نداره .

 دسته ديگه ي مخاطبان قدري دقيق تر به شعر نگاه مي كنن . خواننده شعر شناس و انديشمند ميگه كه :  "بله شاعر تصوير قشنگي رو توي شعرش آورده ولي حتما مفهوم زيبايي هم بايد داشته باشه . مي بايست به اعماق شعر برم تا رازش رو كشف كنم . " و تلاشش رو شروع مي كنه و سعي مي كنه پرده هاي ظواهر رو كنار بزنه . ادامه كنكاش هاي ذهني ش رو با هم مي خونيم :

 "شاعر نوشته كه سكوت فرياد رو مي شكنه ، خب اين ممكن نيست ، معمولا فزياد سكوت رو مي شكنه ، البته شايد خواسته آشنايي زدايي كنه ، يا شايد يه جور خرق عادت ... اما درياچه چه ارتباطي با مرداب داره ، مرداب ساكنه و درياچه ساكن نيست ، پس سكوت درياچه چه مفهومي مي تونه داشته باشه ، اينا چه ربطي به فرياد نيلوفر مرداب داره ..." و  ... ايست . تمام .

 دقيقا در همين نقطه س كه خواننده شعر علي رغم تلاش هايي كه مي كنه به بن بست مي خوره . هيچ مفهومي نمي تونه از اين شعر به دست بياره ، هيچ ارتباطي نمي تونه بين اجزاي شعر برقرار كنه ، بين استدلال هايي كه براي خودش مي كنه سرگردون ميشه و از اين جست و جوي ذهني دست خالي بر مي گرده .

حقيقت اينه كه اين سه سطري كه من نوشتم اصلا شعر نبود كه اگر بود خواننده از اون چيزي عايدش مي شد . به نظر من اين جور شعر ها ( بخوانيد نوشته ها ) عمق كاذب دارن . يعني خواننده با دقت و وسواس وارد كنه مطلب ميشه ولي متاسفانه

دست خالي بر مي گرده و اين سرخوردگي مخاطب لطمات جبران ناپذيري به شعر وارد مي كنه و چه بسا شاعران با احساسي كه توي اين دور باطل و اين چرخه معيوب افتادن و بعد از مدتي از اون چشمه جوشان احساسات چيزي باقي نمونده .

در اينجا من نمي خوام منكر  احساس شاعري و ايماژ و ضرورت  تصوير سازي بشم . لب مطلب اينه كه در شعر امروز تصاوير به جاي اين كه جاده اي باشن براي رسيدن به مفهوم شعر، خودشون شدن مقصد و هدف . شاعر مياد و انبوهي از تصاوير با ربط و بي ربط رو كنار هم مي چينه بدون اينكه گوشه چشمي به حرفايي كه مي خواد بزنه داشته باشه . اگر به شعر قله هاي شعر امروز نگاه كنيد هم همچين جيزي رو كه الان رايج شده نمي بينيد . يه نگاه به اشعار شاملو و اخوان بيندازيد ، تصوير تماما در خدمت حرفيه كه شاعر مي خواد بزنه . حتي در شعر سپهري كه به باور همگان بر پايه تصاوير ساخته شده . تصوير تبديل به هدف شعر نميشه ( و اين البته اوج هنر سهراب سپهريه ). در مجموع به باور من اين مشكليه كه مثل يه سد بزرگ جلوي رود خروشان شعر امروز ايستاده .

اما آفت بعدي ... 

اين آفت  هم به شعر ضربه مي زنه و هم به داستان و اون چيزي نيست جز : مينيمال ،  داستان كوتاه  ، داستان 100 كلمه اي ، شعر كوتاه ، شورت استوری  ، شعر 30 حرفي ، 3 سطري ،  شبه هايكوي فارسي !

و البته اين ضربه رو مخاطبان به شعر و داستان مي زنن و با تغيير ذائقه شون يه جورايي به آفريننده آثار خط ميدن .

حقيقت اينه كه نمي دونم اين دنياي مينيمال چيه كه مثل خوره افتاده به جون ادبيات ، بعضي ها گرايش به كوتاه خواني رو به پيشرفت تكنولوژي و مشغله زياد آدما و روزمرگي ها و غيره نسبت ميدن . اما به نظر من هيچ كدوم اينا نمي تونه توجيه كننده اين فاجعه باشه . واقعيت اينه كه ديگه كسي حوصله خوندن يه شعر بلند ، يه قصيده 100 بيتي ، يه رمان چند جلدي  و حتي يه جلدي رو نداره . ديگه كسي سراغي از  جنگ و صلح و در جستو جوي زمان از دست رفته و كليدر و صد سال تنهايي نمي گيره . به شما قول ميدم كه ديگه حتي خيلي از افراد شعر دوست و كتابخون هم شعر مسافر سپهري رو نمي خونن ، قصيده براي انسان ماه بهمن شاملو رو نمي خون ، مرثيه لوركا براي دوست از دست رفته ش رو نمي خونن و اين يه دهن كجي بزرگ به تاريخ ادبياته .اصلا چرا راه دور ميريم اگه اين مينيمال تا قلب ادبيات و شعر و گونه هاي ادبي رسوخ نكرده بود ،بنده مجبور نبودم اول اين نوشتار از خواننده ها تقاضا كنم كه خواهشا قدري حوصله به خرج بديد و مطلب را تا آخر بخونيد  . از اونجايي كه هنر براي هنر و يا شعر براي شعر اساسا حرف باطلیه و آفرينش گر ادبي براي خوانده شدن مي نويسه و براي مخاطب مي نويسه و صد البته از سليقه مخاطب پيروي مي كنه ( البته بيشتر در داستان ) ،اين تغيير ذائقه خواننده هاي امروزي  باعث شده كه شاعر و نويسنده رو به مينيمال و قطعات كوتاه بيارن . غافل از اينكه انديشه هاي بلند رو نميشه توي چند سطر و 40 كلمه و 30 حرف خلاصه كرد .

 مي خوان يه مثنوي حرف رو تو ظرف كوچيك هايكو بريزن ! خب نميشه ، اصلا فلسفه هايكو اين نيست . هايكو ثبت يك " آن " و يك لحظه س به معني واقعي كلمه ، شايد چيزي نزديك به صدم و هزارم ثانيه . خب ، چرا اين كار رو مي كنن ؟ پاسخ مشخصه : چون خواننده حوصله خواندن شعر بلند را ندارد !

 به گمانم اگر ذره اي به شعر و ادبيات دلبستگي داريم بايد براي تاريخ و آثار فاخر اون ارزش قائل بشيم ، يه كم با حوصله تر به قضيه نگاه كنيم و يه كم  دايره علايق و سليقه هامونو گسترده تر كنيم .

در پايان منتظر شنيدن حرفاي شما راجع به مطالبي كه مطرح كردم هستم و اميدوارم اين " خلاف آمد عادت "  رو به بزرگي خودتون ببخشيد . احساس کردم این حرفا رو باید بزنم ، حتي اگه خلاف قاعده وبلاگ باشه.

 

 

׀ +׀ به قلم واله ׀ تاریخ: سه شنبه سوم آذر 1388 ׀ موضوع: ׀

درمانده ام


 

 

مي توانم

رودرروي لشگر ظلمت ها

استوار بايستم

و پيروزي روشنايي را

فانوسي باشم

                      خاموشي ناپذير

 مي توانم

قطره باراني باشم

بر آتش عطشي

كه بي وقفه

دشت ها را مي بلعد و بيابان مي كند

و از اين گونه بسيار

 امّا

رزمي اين چنين سخت و دشوار

خارج از توان من است

معذورم دار از اين پيكار !

 که من

برابر دل تنگي ها و پريشاني ها

در مقابل شانه هاي لرزان

و اشك هاي بي امان

برابر اندوه ياد ها

و سوز خاطره ها

به غايت

ناتوانم و درمانده

 براي خدا

به اين پيكارم مخوان !

كه من

مرد اين ميدان

نيستم

 

   

                                                                       21 آبان 1388

  

پيوست 1 : با دلم سخن گفتم . از دل اصرار و از من هنوز و تا هميشه انكار

پيوست 2 : طرح كلي اين شعر رو  چند روز پيش در قالب يك كامنت براي يكي از دوستان خوش ذوق نوشتم .

 

 

׀ +׀ به قلم واله ׀ تاریخ: جمعه بیست و دوم آبان 1388 ׀ موضوع: سپید ׀

در باره وبلاگ

ما

بت افسانه را

با گوش های فربه مان پرستاران

و حقیقت

لاغرک میشی که قربانی ست

اخوان ثالث


منوی اصلی

صفحه نخست
فهرست مطالب وبلاگ
پروفایل
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


آخرین نوشته ها

تاملاتي پيرامون شعر و ادبيات
درمانده ام
حسرت
روز آزادي
آواز درد
تو را می شناسم
در اوج
سرودی برای تولد
کابوس
بهانه


پيوندهاي روزانه

جرس
روز
موج سبز آزادي


آرشیو موضوعی

سپید
نیمایی


پيوندها

سعيد ( عاشقانه ها )
باران ( نفس عميق )
مائده ( دفتر نقاشي )
الهه ( نعره سكوت )
حقيقت نرمال
آواز حقيقت
يارب اين آدم خاكي تنهاست
روزشمار يك زوج خوشبخت
هفتمين ققنوس
دلكش
... من هنوز شاعرم
تنهايي تنها باد
هيوا
مريم
احمد شاملو
فدريكو گارسيا لوركا
ايرج جنتي عطايي
درباره ي احمد رضا احمدي
سيد علي صالحي
شمس لنگرودي
نادر نادرپور
قيصر امين پور
غريو :: ادبيات جنبش سبز ايران
آواي آزاد
مجله بخارا
مجله عروض
كتاب شعر
كتابناك
قالب وبلاگ


امکانات





طراح قالب

Template By: Tempha.com


~@